Sold out

130/000ریال

موجود نمیباشد

در انبار موجود نمی باشد

سنجش

بخشی از متن کتاب

هوا به یکباره تاریک شد. خورشید غروب کرد و دریا با غرشی هولناک به پا ایستاد، سر و گردن پیرزن به شیشه بدل گردید و تن پیرزن به یکباره به هزاران تکه بدل گردید و تکه­ ها چنان درخششی را ساطع کردند که به یکباره هوا روشن شد و تاریکی را مغلوب گردانید. دریا چون گاوی وحشی بر سینه رکسانا کوبید و رکسانا را به عقب هل داد و چون جادوگری که ردایش را بر چیزی خیمه وار می­افکند و وردی می­ خواند دستانش را بر وجود تکه تکه پیرزن کشید و همه را به یکباره چون چپاول گری به قعر دریا برد. رکسانا، گریه کنان از جایش برخاست و دوان دوان به سمت دریا رفت و فریاد کنان:

دوستت دارم، دوستت دارم. مرا ببخش مرا ببخش.

پیرمرد در حالی که به دست چپش که به یکباره جان و گوشتی تازه یافته بود خیره شده بود، ناگهان با فریادهای رکسانا به خود آمد و به سمت او دوید و او را از آب دریا بیرون کشید.

رکسانا در آغوش پیرمرد خزید. پیرمرد ردایش را بر شانه­ های رکسانا کشید و رکسانا ساعت­ ها در کنار دریا نشست و به دریا خیره شد. حال دریا آرام گشته بود، چند قاصدک بر سطح دریا آمدند، درخششی عجیب بر سطح دریا حکم فرما گشت و پیرزن اگر چه دردناک اما فرجام به اصل خود بازگشت. موج­ های دریا حلقه گل زرد رنگ را در پای رکسانا افکندند، رکسانا بر حلقه گل بوسه ­ای زد و آن را در دریا انداخت و رفت.

Your custom content goes here. You can add the content for individual product
بازگشت به بالا